وقتی صدای جمع، صدای عقل را خاموش می‌کند

تقلید بدون فکر می‌تواند آدم را تا جایی پیش ببرد که برای زیان خودش هم شادی کند؛ مولانا در حکایت «خر برفت و خر برفت» این رفتار انسانی را با روایتی طنزآمیز به تصویر می‌کشد.
به گزارش خبرنگار مهر، مثنوی مولانا پر از حکایت‌هایی است که در ظاهر قصه‌ای ساده را روایت می‌کنند، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، یکی از رفتارهای همیشگی انسان را به چالش می‌کشند. «خر برفت و خر برفت» یکی از همین حکایت‌هاست؛ داستان درویشی که همراهی با جمع، او را تا جایی پیش می‌برد که برای از دست رفتن دارایی خودش به شادی و پایکوبی می‌پردازد.
ماجرا از درویشی آغاز می‌شود که زندگی ساده‌ای دارد. نه خانه و مال و منالی دارد و نه شغل و درآمد ثابتی. از آبادی‌ای به آبادی دیگر می‌رود، گاهی شب را در خانقاه می‌گذراند و اگر خانقاهی در مسیرش نباشد، مسجد یا خرابه‌ای را برای استراحت انتخاب می‌کند. روزگارش را نیز با خواندن اشعار اخلاقی و مدح پیامبر و امامان می‌گذراند و مردم هرچه در توان داشته باشند، به او می‌دهند.
در میان تمام داشته‌های این درویش، یک خر جایگاه ویژه‌ای دارد؛ وسیله‌ای که با آن سفر می‌کند و بار زندگی اندک خود را جابه‌جا می‌کند. بر..

Read More